مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
257
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ابن طاووس ، اللّهوف ، / 22 - 24 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 325 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 174 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 206 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 5 - 6 فحضر الحسين عليه السّلام عنده ، فأخبره بموت معاوية رضي اللّه عنه ، ودعاه إلى البيعة فقال له الحسين عليه السّلام : مثلي لا يبايع سرّا ، ولكن إذا اجتمع النّاس نظرنا ونظرت . « 1 » ابن طقطقي ، كتاب الفخري ، / 104 ثمّ دخل ، فسلّم ، ومروان عنده ، فقال الحسين : « الصّلة خير من القطيعة ، والصّلح خير من الفساد ، وقد آن لكما أن تجتمعا ، أصلح اللّه ذات بينكما » . وجلس ، فأقرأه الوليد الكتاب ، ونعى إليه معاوية ، ودعاه إلى البيعة ، فاسترجع الحسين وترحّم على معاوية ، وقال : « أمّا البيعة ، فإنّ مثلي لا يبايع سرّا ، ولا تجتزئ بها منّي سرّا ، فإذا خرجت إلى
--> - نيز با آنان دعوت نما . » مروان گفت : « اى أمير ! اين پيشنهاد را نپذير واگر بيعت نمىكند ، گردنش را بزن . » حسين عليه السّلام چون اين سخن بشنيد ، خشمناك شد وفرمود : « واي بر تو اين پسر زن كبود چشم ! تو دستور مىدهى كه گردن مرا بزنند ؟ به خدا قسم دروغ مىگويى وپستفطرتى خود را ظاهر مىسازى . » سپس روى به وليد نمود وفرمود : « أمير ! ما خاندان پيغمبر وكان رسالتيم . آستانهء ما محل آمدوشد فرشتگان است . دفتر وجود به نام ما باز شد ودايرهء كمال به ما ختم شده است ويزيد مردى است گنهكار وميگسار وآدمكش وخيانتپيشه بيشرم ورو ، وهمچون منى به چنين كسى بيعت نخواهد نمود . ولى باش تا صبح كنيم وشما نيز صبح كنيد . ما در اين كار بدقت بنگريم . شما نيز بنگريد كه كداميك از ما به خلافت وبيعت سزاوارتر است . » حسين عليه السّلام اين بگفت واز مجلس وليد بيرون شد . مروان به وليد گفت : « دستور مرا اجرا نكردى ؟ » گفت : « واي بر تو ! راه از دست رفتن دين ودنياي مرا به من نمودى . به خدا سوگند كه دوست ندارم همهء روى زمين را مالك باشم وحسين عليه السّلام را بكشم . به خدا سوگند گمان ندارم كسى كه به خون حسين دست بيالايد وخدا را ملاقاة كند ، مگر اينكه ميزان عملش سبك خواهد بود وخداوند بر أو نظر رحمت نخواهد كرد وأو را از پليدى گناه پاك نخواهد ساخت وشكنجهء دردناكى براي أو آماده است . » فهرى ، ترجمه لهوف ، / 22 - 24 ( 1 ) - چون حسين عليه السّلام نزد وى آمد ، وليد خبر مرگ معاوية را بدو داد وبه أو پيشنهاد بيعت كرد . حسين عليه السّلام به وليد گفت : « شخصي مانند من ، پنهانى بيعت نمىكند . هرگاه همهء مردم براي اين كار اجتماع كردند ، ما وتو فكرى براي اين كار خواهيم كرد . » سپس حسين عليه السّلام از نزد وليد خارج شد . گلپايگانى ، ترجمه تاريخ فخرى ، / 155 - 156